6 مرداد | July 28
چهارشنبه ۱۴۰۵/۰۵/۰۷ 14:50
subject: • Writings |
از اصفهان گفت؛
;Said from Isfahan
"کل میکشن، داد میزنن و سوت میزنن که صدای اذان نیاد"
"They all let out loud cries, shout, and whistle so that the sound of the call to prayer cannot be heard"
و ماموری خطاب به مادری به وقت اعدام؛
;And an agent said to a mother at the time of an execution
"بلندتر گریه کن!"
"!Cry louder"
جوانی که قبل رسیدن به چوبه دار سکته کرد
A young person who suffered a heart attack before reaching the gallows
و جوانی که نمیدانست محاربه چیست
and a young person who did not know what "execution" was
🖤
• start
یکشنبه ۱۴۰۳/۰۷/۱۵ 13:0
subject: • Important |

" Other blog "
" Discord "
020
سه شنبه ۱۴۰۵/۰۵/۲۰ 23:15
خیلی خستم و حوصله نوشتنم ندارم حتی
دیروز ثبت نامم ناقص بود
- یسریا چه طرز فکر و قوانین جالبی دارن. به هرچیزی مربوط هست جز "اون چه که باید"
کسخل میگه ابروهاتو برداشتی دیگه دست نزن بهشون
ظهر رفتم خونه دوباره برداشتم. دغدغه هاتونو یعنی
امضای بابامو جعل کردیم و فهمیدن. امروز خودش رفت و کارای دیگرو کردیم
شناسنامم باید عکس دار کنم که اینم مدرسه قبلی باید میگفت و الان تا مهر باید صبر کنم اینا انجام بدن
واسه کارت ملی هم باید اقدام کنم
البته اگه کشور تا 3-4 سال دیگه همین کیری که هست بمونه که بعید بدونم
صبح واکسن زدم
بیحالم و یکم تب دارم. همیشه با یه سرماخوردگی ساده 6 ماه میفتم با اینکه واکسن اونم زدم
امیدوارم بیشتر از این نشه مخصوصا الان
یه گربه ماده یافتم چلوندمش و فهمیدم فحل خالص
یه کاری ازش دیدم که یعنی پشمام. کلکسیون افتخاراتم تکمیل شد
- طبق تجربیات متعدد متوجه شدم وقتی پیشونیشونو نوازش کنی روی دو پا وایمیستن و دماغشونو به دستت میچسبونن
و این یعنی ازت خوششون اومده
از اعماق وجود خوشحال بودم که ترم جدید زبانم 6 و ربع عصره
که امروز رفتم فهمیدم باید یه ترم بالاتر ثبت نام میکردم و جابجام کردن ولی دوباره افتاد 4 و نیم تا 6
تا یکم پیش بیرون بودم و مغزم داره میپاشه
واقعا کسایی که قم زندگی میکنن چی میکشن. اینجا باز از حالت مذهبی در اومده
صداشون تا فرق آسمون میره. قشنگ مزاحمت خالص
هربار یه فحش و تیکه ای بهشون میندازم و نمیدونم یه شب به اینا چیزی ندن قراره چیکار کنن؟
- فقط سرباز های سپاه و فرماندشون که اصلا از ترس هیچی اون وسط واینستادن با 4 تا مسلسل
temporary
سه شنبه ۱۴۰۵/۰۵/۲۰ 5:50
جدید
32 |
37 | تموم
38 |
مترونوم
ص28 (سفید 80) | تموم
ص30 (چنگ 130) | تموم
019
یکشنبه ۱۴۰۵/۰۵/۱۸ 12:31
من 2 سال هیچ کاری نکردم
یه قلم دستم نگرفتم
واقعا هیچ کار نکردم نه واسه رشته ای که میخوام نه درس نه هیچی. واقعا هیچی
بدون آمادگی، دو هفته پیش رفتم آزمون عملی بهترین هنرستان شهرو دادم
میدونستم قبول نمیشم و آدمایی که واقعا جاشون اونجا بود قبول میشدن
حتی امروز یکی از بچهای باشگاه که یازدهم گرافیک بود بهم گفت اونا پارتی بازی ان
مدرسه قبلیمم بهم گفته بود طبق هدایت تحصیلیم خیلی جاها نمیگیرنم و به اونجا حتی نباید فکر کنم. پروندمم نگه داشتن
و میدونی چیشد؟
الان زنگ زدن فردا برم واسه ثبت نام:)
فقط این شاهکارو باید ببرم

بعد میدونی جالب چیه؟ اینکه معدل امسالم 19.24
یه کارنامه مستمر نوبت دو از دوسال پیش پیدا کردم
یعنی پاره شدم
حیف اونی که معدلم 14 بود و از ترس بابام انداختم دور

(اون رتبه در کلاس، از بین 32 نفره)
- فاینالم 96.5 شد
018
یکشنبه ۱۴۰۵/۰۵/۱۸ 4:19
الان شروع کردم با تاریخ مینویسم که بفهمم دقیقا چه مرگمه
و حدسم تا حدودی درسته یا نه
نمیدونم دقیقا از کی ولی دیگه اون دختر کسخل چند روز پیش نیستم که زندگی براش ریده بود
و واقعا میخوام برگردم و پیداش کنم
017
شنبه ۱۴۰۵/۰۵/۱۷ 3:3
حاجی
همینطوری عشقی moonlight 3rd movement رو تمرین کردم
3-4 تا میزان صفحه اولشو تونستم
پشمام😭🤣
- امیدوارم دو سال آینده که برگشتم اینو دیدم، به خودم بیام که تقریبا حفظش کردم
Caspian
جمعه ۱۴۰۵/۰۵/۱۶ 22:3
subject: • Writings |
هنگام شنا در دریای کاسپین زیاد جلو نرید
چون ممکنه به جرم ورود غیرقانونی به روسیه بازداشت شید
016
جمعه ۱۴۰۵/۰۵/۱۶ 12:34
صبح یه عنکبوت درشت پشت پنجره اتاقم دیدم
الان کنارم روی دیوار بود
با فوبیا باید چیکار کرد؟
Azadi
چهارشنبه ۱۴۰۵/۰۵/۱۴ 20:8
subject: • Writings |
آزادی یعنی اونی که میخواد وسط مادر گرما با تاپ شلوارک بره بیرون، بره
اونی ام که میخواد با چادر و عبا و برقع بره بیرون، اونم بره
آزادی یعنی دختر 7 ساله "مجبور" نباشه با مقنعه بره مدرسه
"مجبور" نباشی با گونی و مقنعه بری مدرسه/دبیرستان/دانشگاه
"مجبور" نباشی عکس شناسنامتو با حجاب بگیری
"مجبور" نباشی واسه راه انداختن کارت با حجاب بری جایی
"مجبور" نباشی برای اینکه کسی بهت آزار جنسی (حتی کلامی) نرسونه و یه چصه امنیت داشته باشی با حجاب بگردی
یعنی "مجبور" نباشی
یعنی لغو قانونش
اینکه تو چهارتا کلان شهر کسی شال سرش نمیزاره
و ته کیفش یه روسریه و 10 بار میپوشه درمیاره اسمشو برام آزادی نزار متوهم عزیز
015
سه شنبه ۱۴۰۵/۰۵/۱۳ 17:26

حاجی ریدم
SYBAU
دوشنبه ۱۴۰۵/۰۵/۱۲ 20:32
subject: • Writings |
وزیر ارتباطات میگه قطعی اینترنت نداریم
وزیر نیرو میگه قطعی برق نداریم
وزیر آموزش و پرورشم میگه سال بعد حضوریه و از مهر شروع میشه
همشونم اکثرا بعد جلسشون میان حرف می زنن که بعضی وقتا پشت درهای بسته برگزار میشه
014
دوشنبه ۱۴۰۵/۰۵/۱۲ 5:36
طبق معمول با استرس و تپش قلب بیدار شدم
013
یکشنبه ۱۴۰۵/۰۵/۱۱ 14:6
از 7 صبح تا همین الان هنرستان بودم
مدیریت کیری قبلی بهم گفته بودن سنجش کتبیه. بخون.
و من کسخلم خوندم
ولی فقط عملی بود و ذره ای براش آماده نبودم
کسشر تحویل دادم تایممونم خیلی کم بود
1 ساعت واقعا کمه. میگفتیم مگه کار خوب نمیخواین خب
دیشب تا 2 و نیم داشتم نمونه کارامو جمع میکردم
و امروز جلوی مصاحبه گر گذاشتم حتی نگاه هم نکرد گفت برو
100 تا متقاضی و 20 تا قبولی.. که خب مطمئن شدم من نیستم
بیشتر کسایی که میدیدم از همکلاسیای دو سال پیشم بودن
حتی یه نفر از اون اکیپ 4 تاییمونو بعد 1 سال دیدم
نمیدونم. کاش نمیدیدمش. نمیدونم واقعا
از دیشب تا الان نخوابیدم دارم میمیرم
2 و نیم رفتم دوش بگیرم و 5 صبح دراومدم
حاجی چخبره
لعنتیا یدونه کولر روشن نداشتن. مثل سونا بود
هیچی نخورده بودم پریودم بودم
با مانتو و مقنعه یعنی خامنه ای کیرم تو قبرت
3 ساعت دیگه مصاحبه دارم. نخوندم و میخوام فقط بخوابم
(تموم شد. فاینال موند که مجازیه)
حس میکنم هر جلسه موسیقی یه مشکلی دارم
فکرکنم نباید همون اول که ازم پرسید چرا دو سال نرفتم پیش استاد قبلیم
رک و راست میگفتم چون بد تمرین میکردم
یک ساعته میخوام برم سر تمرین ولی نشستم گریه میکنم و نمیدونم چرا
واقعا نمیدونم چی میخوام چی نمیخوام
حتی نمیدونم چه رشته ای میخوام میگم خب یه سال میرم گرافیک
پشیمون شدم تغییر گرایش میدم به نقاشی
چرا مشاور نمیرم؟
012
شنبه ۱۴۰۵/۰۵/۱۰ 14:23
تا الان از هر دختری خوشم اومد یا مذهبی در اومد یا تخم جلو رفتن و حرف زدن نداشتم
چون به لطف جامعه و حکومت کشور عزیزم نمیدونم قراره فحش بخورم یا نه
از خودم خندم میگیره
من به رفتارای عصبی بابام حساس شدم و سریع بدنم واکنش نشون میده
امشب فهمیدم اینکه حدود دو هفته س تو ماتحتم عروسیه دقیقا بخاطر همینه که داره دارو میخوره
:))
با اینکه تازگی داره محبتشو بهم نشون میده با رفتارا و کارای کوچیک
ولی دیگه حتی اونقدری برام مهم نیست که ازش متنفر باشم
من هیچوقت درس نخوندم
دوسال یه دولتی تخمی بودم که درسم میخوندم نمره نمیدادن
رشته ای که میخواستمو ب آوردم ولی ذره ای پشیمون نیستم
مامانم گفت "خاک بر سرت که درس نخوندی؛ هنر چیه که قبول نشی"
گفتم "اگه بهم سرکوفت نمیزدی میخوندم"
واقعا میخوندم؟ قطعا نه. من از درس متنفرم. کارای عملی هنری رو بیشتر ترجیح میدم
خب کیرم تو این کشور چرا باید کاریو بکنم که ازش متنفرم؟
خرداد خودمو پاره میکردم نهایت یه معدل 18 میگرفتم
پارسالم که اصلا مدارس باز نبود و ماهم غیردولتی
تمام کسایی که نمیخوندن عوضش تفریح میکردن
و من اینو با چشم میدیدم
من حتی تفریحم نمیکردم. درواقع هیچکار نمیکردم. من میخوابیدم. یا 15 ساعت میخوابیدم یا 1 هفته کامل نمیخوابیدم
حالم بد بود و دلیلی براش ندارم
حس میکردم حالتای دو قطبی داشتم و بخاطرش تراپی رفتم ولی خب تشخیص افسردگی داد
تا پارسال ادامه داشت. ولی بخاطر کرختی عاطفی خیلی محدودتر
و این 3 سال از بین 30 نفر اون دختر عجیب فقط من بودم
جدی جدی سنجش فردا 7 صبحه
باید کپی لوح ها و کارنامه و هدایت تحصیلیمو ببرم. که خب خاکبرسرم همین امروز فهمیدم
حتی وسایلمم نخریدم
مصاحبه زبانمم عصرشه
نمیدونم باید چیکار کنم. امروز فقط تمرین کردم و هیچکدومو نخوندم