کشور سوخته
یکشنبه ۱۴۰۴/۱۱/۱۲ 23:48
subject: • 📌Important | • ✍My writings | • ⚔ Historical |

نسل من رو بیارتباط میخواستند، وقتی که ارتباط ممکن بود. دوست داشتند ندونیم بقیه چطور فکر میکنند
و چطور زندگی میکنند، در حالی که تکنولوژی امکانش رو فراهم کرده بود.
وقتی داروی بیماریت وجود نداره، با سرنوشت راحتتر کنار میای، تا وقتی داروش وجود داشته باشه اما نذارن
به دستت برسه. وقتی حق و حقوق های اولیه انسانی و پیش پا افتاده ای از جمله
پوشش دلخواه، گرایش و ازدواج، آزادی بیان و.. در تمام دنیا مهمترین و ساده ترین رکن قانون کشورهاست
ولی تو باید در حسرتش بسوزی چون چنین چیزهایی مایه ننگ و فساد هستن.
وقتی اینترنت داشت ذره ذره به دستمون میرسید، جز ارتباط با بقیه آدمها چیز دیگهای ازش نمیخواستیم.
چون این تمام چیزی بود که میخواستیم. ما که اینترنت رو با جنبه «اتصال با دیگران» اون شناختیم
قدرش رو بیشتر میدونیم، تا نسلی که اینترنت رو با انفجاری از محتوای بصری یکطرفه در اسمارتفون شناخت
که براش یک تلویزیون عمودی بود. برای اینها ارتباط با دیگران هم، یک میانبر برای سریعتر
رسیدن به محتوای مصرفی بود. «دوست نادیده» براشون ساقی فیلم و سریال بود و فیلترشکن.
دوست نادیده برای ما، همه کسانی بود که در دنیای واقعی نداشتیم. برای اینها اعتیاد به اینترنت مفهوم داشت
چون «مصرف» با اعتیاد در ارتباطه، و اعتیاد هرچقدر سخت، قابل ترکه. ما ولی مصرفکننده نبودیم
و معتادش هم نشدیم. ما عطش ارتباط داریم.
ما از نسلی بودیم که با وجود دونستن حماقت، باز هم جلوی دولتش له له می زد.




