019

پنجشنبه ۱۴۰۴/۱۰/۰۴ 1:55

author: ꜱᴘᴀɴᴛᴀ
subject: • 🌻Life🌈 |

همین الان از عروسی برگشتیم

آقا میکاپ و مو هام یعنی یــــک چیزی شده بود اصلا ببین.. پشمام فقط پشمام

اگه میشد خودم با خودم ازدواج میکردم

2 و خورده ای شاباش جمع کردم (من کسخل فکر میکردم اینا فقط مختص عروس داماده نباید جمع کرد. وگرنه زمین و درو میکردم)

درکل همچی خوب بود.. واقعا عالی بود. ارزش این همه خرج و پارگی و داشت

ولی خب یذره کم کاری داشتن که اونم مهم نیست دمشون گرم

از همین تریبون اعلام میکنم بنده عاشق عروس شدم.

همچی خوب آروم تموم شد. ولی بدموقع گریه میکردم هرچند کسی نفهمید. چرا جدی اینکارو کردم؟

شاید چون حس میکنم قبل از اینکه داداشم باشه و همون کسخل قبلی باشه، شده یه همسر

شاید چون دیگه تو خونه نیست. دیگه هیچی مثل قبل نیست. حدودا 1-2 ساله حس میکنم تک فرزندم

کل این مدت خونه مامانبزرگم بود که حق داشت. اونجا پنیک نمیکرد.

حس میکنم جدیدا همچی خیلی یهویی عوض شده.. خیلی یهویی بزرگ و تبدیل به یه مرد شد:)

فردا 8 صبح کلاس تقویتی دارم و الان فقط دارم به این فکر میکنم چجوری مژه هامو جدا کنم.

ویرایش: جوری خوابیدم که 4 و نیم عصر بیدار شدم و مثل اینکه صبح تو خواب داشتم حرف میزدم:|










مبدل قالب میهن بلاگ به بلاگفا target="_blank">★★